|
نشسته با پهلوی شکسته ... با دلی از غم گسسته ... دست به دست علی بسته ... روی لب علی جان علی جان اما چه خسته ... !! روی هم میزاره چشماشو ... میره تا زیباتر کنه بهشت عذراشو ... علی از روی گونه پاک میکنه اشکاشو .. روی شونش میزاره پیکر مه سیماشو ... امشب آسمون گریه داره ... دل ماه هم امشب شده پاره پاره ... زمین از حرمت این بانوی مقدس روی چهره اش پر شده از مروارید و ستاره ... صدای گریه از کوه و از دریا ... صدای عاشقان مانده تنها .... سکوت غمبار قناری ها ... شکوه دنیا ... از نبود زهرا .
ناپروکسن
+ نوشته شده در 87/03/18 15:2 توسط ناپروکسن |
من امشب دور خواهم شد از شهر تنم ... دور خواهم شد از این غربت آوار شده بر بدنم .... امشب تا نگاه تو سفر خواهم کرد ... میگذارم اشکهایم را بین سجاده بی رنگ و ریا ... میگذارم روی دوشم کوله بار رازها و حرفا ... راه خواهم رفت باز در این کوچه فرش شده از احساس... کوله بارم ذره ذره تهی میشود از اشک های مثل الماس ... اشکهایم جاری و من همچو ماهی ... میروم تا بشنوم صدایت را از این حوالی... آسمان چشمانم زیر چتر نگاهت باریدن گرفت امشب ... بگذار تا به چشمانت بگویم باز دیوانه شدم امشب ... ن.ا.پ.ر.ک.س.ن : و این مزد اون همه صبوریست ... آری این مزد قطره بودن ما از دریاست ... و امروز نوبت آن رسیده که از اون همه اشک های ریخته زندگی را وام بگیریم ... یگانه من سحر نزدیک است ... + نوشته شده در 87/03/07 13:42 توسط ناپروکسن |
دوست دارم امشب وقتی در تنهایی صدایت میکنم بیایی ...این بار بیایی ... دوست دارم امشب صدایم را بشنوی و بخواهی که صدایت کنم .... صدایم لرزان هست و بی رمق...ولی باز صدایت خواهم کرد با همین صدای لرزان . چشمانت را بر من نبند ... ای نهایت من ... اینگونه که چشمانت را می بندی و اشک میریزی ... شعله شمع وجودم را خاموش میکنی . دلم آرام ندارد ... دلم بی تاب و بی قرار است ... اینگونه سخن مگو ...از خوبی ها و خوشی ها ... از اعتبار و حرمت عشقمان بگو ... مرا نترسان ... دل کوچک مرا نلرزان .. اگر میدانستی درونم چه غوغایست ، اینگونه چشمانمان را به مهمانی باران نمی بردی ... چه غوغایست .. نوای آشنایی مرا میخواند ..این صدای توست یا نه ؟ آری صدای توست در این ظلمات بی انتها ... در این کابوس ترسناک دنیا ... در این تنهایی بی پناه تنهایم مگذار... اگر با من آشنایی بیا ... دعا میکنم که امشب باشی و بمانی در کنارم ای رویای شب های سیاهم .. ای طلوع زندگانیم ... دو دستم رو به آسمان هر لحظه و هر دم ... اما خسته نمی شوم ، چون برای ماست این دعا ای همدم من ناپروکسن + نوشته شده در 87/02/14 22:54 توسط ناپروکسن |
چگونه بودن ، چگونه نبودن ... مسئله این است !! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن : مسئله هم مسئله های قدیم !! + نوشته شده در 87/02/14 0:14 توسط ناپروکسن |
براستی زندگی یک لیمو شیرین تلخ است ... باید آن را خورد تا مُرد !!! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن ۱ : اول از همه دوستان به خاطر تاخیر یک ماهه خودم و ناپروکسن عذر خواهی میکنم . پ.ن ۲ : شاید درمان درد زندگی مرگ باشه !! اگر مرگ نبود شاید امیدی هم برای ادامه زندگی نبود ... !! پ.ن ۳ : اصلا کی گفته نوشتن از مرگ یعنی ناامیدی ... هان ؟ پ.ن ۴ : قانون دوم : هیچ چیزی زور نیست !! مگه نه ؟؟ + نوشته شده در 87/02/01 23:52 توسط ناپروکسن |
امشب اگر چه فرسنگها از من دوری ... و لمس دستان تو محال است..اما از دلضربه های هر شب و هر لحظه ی من چیزی کم نشده..با تو به تمام دلتنگی های دنیا میخندم..امشب قلب من تپشی تازه را احساس میکند..و پلکهایم سنگین تر از همیشه رو یهم میاسایند... جشم که بر هم میگذارم گویی به دنیایی تازه قدم گذاشته ام..اینجا نفس کشیدن آسان است..وتو از همیشه به من نزدیکتر..دست هایم را که میگشایم به آسمان اوج میگیرم و در عطر تو گم میشوم و اینبار دیگر چشم نمی گشایم تا بدانی که میخواهم تو نزدیک من باشی و من در عطر تو غوطه ور... دوست داشتن تو گرانبها ترین عیدی دنیاست... ناپروکسن + نوشته شده در 86/12/29 19:17 توسط ناپروکسن |
کاش که در این بهار در کنار بهار شکوفه بزنم ... ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن: از همه دوستان التماس دعا دارم ... سالی پر از رسیدن برای همه آرزو میکنم !! + نوشته شده در 86/12/29 7:54 توسط ناپروکسن |
وصیت دوم :
سعی کن همیشه جوابات حاضر باشه ولی همیشه حاضر جواب نباش ! وصیت سوم : خواستن بدون دانستن و شناختن و توانستن به صلیب کشیدن خود است ! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن : باز هم میگم وقتی نمانده .... !! + نوشته شده در 86/12/20 8:40 توسط ناپروکسن |
آدما دو دسته هستند ... دسته اول اونایی که زندگی میکنند و دسته دوم اونایی که زندگی نمی کنند ... آدمایی که زندگی نمی کنند خودشون دو دسته میشن ... دسته اول اونایی که در حسرت زندگی هستند و دسته دوم اونایی که در آرزوی زندگی هستند ... آدمایی که در آرزوی زندگی هستن باز خودشون دو دسته میشن ... دسته اول در آرزوی آرامش و دسته دوم در آرزوی آسایش به سر می برند ...!! آدمایی که .... کلا آدما دو دسته هستند ...!! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن
+ نوشته شده در 86/12/08 16:10 توسط ناپروکسن |
قلم به دست میگیرم و صدای بال پروانه خیالم را برایت روی کاغذ میاورم ... و بعد باز هم سکوت ... سکوتی که هر چند آشناست ولی غربتی غریب را میان من و تو نقاشی میکند ... چشم های مهربانت از پشت شیشه سرد عینک باز هم آتشی بر دل من می نشاند ... نگاهم میکنی و من باز هم از نگاه آشنایت فرار میکنم . ولی در پس این فرار آرزو میکنم کاش در آن لحظه که نگاهمان به هم گره میخورد زمان از حرکت بایستد ... و تا ابد ثابت بماند ... صدای ستاره ها را خواهی شنید ... واژه هایی که در انتظار لمس دستان توند... واژه هایی که برای جاری شدن بر لبان تو لحظه شماری میکنند ...و این آغاز تمام احساس من است ... دستهایت را که به آسمان بلند میکنی دل مرا در خطوط سر در گم گودی دستانت احساس کن و برای غربت این لحظه ها دعایی کن ... دعایی کن ... که این صداقت زیبای آشنایمان را پا برجا و مهربانی چشمانت را همیشگی کند ... دعایی که سراسر عشق باشد و عشق باشد و عشق... دعایی کن که صدای خدا برایمان لالایی شود و حضورش در دل ما مستدام . دعایی کن ... دعایی که اسیرمان نکند ... اسیر حرفهای دیگران... اسیر چشمان ریا کار این دنیا ... دعا کن ... دعا کن که لحظه هایمان ناب ناب ... غم هایمان خواب خواب ... و دعایمان مستجاب شود . ناپروکسن + نوشته شده در 86/11/23 13:14 توسط ناپروکسن |
وصیت اول :
سعی کن تو زندگی یه سیاستمدار خوب باشی... اما با هیچ کس سیاسی برخورد نکن !! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن : فرصتی نیست ... پس وصیت میکنم به تو تمام دین خودم را !!!! + نوشته شده در 86/11/21 20:40 توسط ناپروکسن |
میگن دعای آدمای عاشق و آدمای دل شکسته مستجاب میشه ... خودخواه برای استجابت یکیش بس بود ... چرا دیگه دلمو شکستی ...؟؟!! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن : امروز تولدته ولی موندم باید شیرنی تولد تو رو پخش کنم یا حلوای مرگ خودم رو ... آخه حواست بود یا نبود نمیدونم ولی خوب به جای فوت کردن شمع های کیک تولد شمع های غرور و وجود من رو فوت کردی ...!!!!
+ نوشته شده در 86/11/14 15:9 توسط ناپروکسن |
از نگاهت خوب میفهمم که مرا میخواهی
از نگاهت میخوانم که دلت تاب ندارد من چه گویم که دلم...قصه ات را تکرار میگوید...از فراغت تا وصال و روز دیدار..لحظه ها خوابیده اند ومن مانده بیدار...با صدای مرغ شب اشکم روان... از فروغ روز بعد جان میرود تا بیکران..در بیکران نور میبینم عشق میبینم صورت زیبای خورشید می خندد به رویم.. مژده ی دیدار دوباره ی با تو را بر بال پرستو میبندم... من براه تو به امید وصالت شعر میگویم! ناپروکسن + نوشته شده در 86/11/10 12:44 توسط ناپروکسن |
قصه های هر شبت تنها دلیل سوختن من بود..تو از لمس تن گل بوته های وحشی صحرا و چشمان تب دار و دستان پر از خار و از آن تن پوش کهنه واز آن امواج دریا...قصه ای خواندی ومن مانده ام هنوز در این شب ها تنهای تنها..حسادت میکنم به آن گل های هرز و به آن تن پوش کهنه صحرا..به لا لایی آرام دریا و به چشمانی که در چشمان تو گم میشود...به دستان همان دشت پر از خار حسادت می کنم.
رهایم کن از این فکر نا پاک.. رهایم کن از این بی برگی و افتادن بر خاک..رهایم کن ... تو میدانی که این حس غریب برای تو شعله میکشد هر دم..در این شبهای تنهایی به یاد وشوق دیدارت رها میشود پروانه خیالم..تو را در شعله ی تنهایی خویش میبیند..نزدیک میشود نزدیکتر از هر روز... چقدر آغوش تو گرم است...در این سرمای تنهایی.. در آغوشم بکش ای شعله ی آبی... ناپروکسن + نوشته شده در 86/11/10 12:30 توسط ناپروکسن |
آره . زندگی یه بازیه ... ولی آخه دیوونه چجوری حالیت کنم که من و تو توی یه تیم هستیم !!!! ن.ا.پ.ر.و.ک.س.ن پ.ن ۱ : اين نوشته قرار نبود پي نوشت داشته باشه ولي گويا از طرف بعضي از دوستان سوء برداشت شده است ..!! اكثر نوشته هاي من هم مخاطب خاص دارد هم مخاطب عام .و معمولا با دو معنا و كاربرد مختلف !! معناي نزديكش باشد براي مخاطب خاص . معناي دورش باشد براي شما عزيزان !! (پارتي بازي !! ) . پ.ن ۲ : ببين مخاطب عمومي !! من فكر ميكنم توي بازي زندگي همه آدما دوست و دشمن باهم توي يك تيم هستن و زندگي و تقدير و دار و دستش هم توي يه تيم ... !! پ.ن ۳ : ببين مخاطب خصوصي !! تو خودت رو اذيت نكن عزيزم ... همون معناي نزديك رو بگيري كافيه !! + نوشته شده در 86/11/05 0:54 توسط ناپروکسن |
|
| |||||